بیگانه نیستند تمام غریبه ها
گاهی محبت است مرام غریبه ها
وقتی که بی طمع به تو لبخند می زنند
موج صداقت است سلام غریبه ها
گاهی کسی که با دل آدم غریبه نیست
بُر می خورد میان تمام غریبه ها...
با این همه هزار هزار آهوی غریب
افتاده اند خسته به دام غریبه ها
بو می کشند ردّ تو را سایه هایشان
تیز است مثل گرگ مشام غریبه ها
با آنکه وحشی است ولی گاه می شود
آهوی بی پناه تو رام غریبه ها
معنای سیب سرخ به دست چُلاق چیست؟
یعنی به نام دوست ، به کام غریبه ها!
کاری تر است زخم ، اگر سر برآورد
شمشیر دوستان ز نیام غریبه ها!
با ما شما غریبه نبودید و نیستید
این گونه تلخ نیست کلام غریبه ها!!
من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بیصحبت جانانه
هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی
و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه
تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می
زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه
ای لولی بربط زن تو مستتری یا من
ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه
از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
چون کشتی بیلنگر کژ میشد و مژ میشد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه
گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه
من بیدل و دستارم در خانه خمارم
یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه
در حلقه لنگانی میباید لنگیدن
این پند ننوشیدی از خواجه علیانه
سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی
برخاست فغان آخر از استن حنانه
شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی
اکنون که درافکندی صد فتنه فتانه
...7
من به بعضي چهره ها چون زود عادت ميكنم
پيششان سر بر نمي آرم رعايت ميكنم
همچنان كه برگ خشكيده نماند بر درخت
مايع رنج تو باشم رفع زحمت ميكنم
اين دهان باز و چشم بي تحرك را ببخش
انقدر جزابيت داري كه حيرت ميكنم
كم اگر با دوستانم مينشينم جرم توست
هر كسي را دوست دارم در تو رويت ميكنم
فكر كردي چيست موزون ميكند شعر مرا؟
در قدم برداشتنهاي تو دقت ميكنم
يك سلامم را اگر پاسخ بگويي ميروم
لذتش را با تمام شهر قسمت ميكنم
ترك افيوني شبيه تو اگر چه مشکل است
روي دوش ديگران يك روز تركت ميكنم
چكه ـــ چكه جگرم شعري است بر زبان چشمانم
مرا لخته لخته بخوان...7
یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدیده است
این خبر در کوچه های شهر ما پیچیده است
دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت
گوییا او هم بساط خویش را برچیده است
عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم
عشق را ازغنچه های کوچه باغی چیده است
عشقبازی در خیابان مطلقاً ممنوع شد!
عابری این تابلو را دور میدان دیده است
یک چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است
چشمکش را هیز چشمی خیره سر دزدیده است
می روم از شهر این دلسنگ های کوردل
یک نفر بر ریش ما دلریشها خندیده است ...7
زدست كهنه نامردان دلي همچون نمك دارم
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست؟
عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست
عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني دشت گل كاري شده
در كويري چشمه اي جاري شده
در تنور عاشقي سردي مكن
در مقام عشق نامردي مكن
لاف مردي ميزني مردانه باش
در مسير عاشقي افسانه باش
عشق يعني آهوي ارام و رام
عشق يعني شور هستي والسلام...7

واژه ام را چاک چاکش میکنم
زنده زنده زیر خاکش میکنم
روی قلبم روی این تخته سیاه
مینویسم عشق پاکش میکنم

يك پروانه عاشق يك فيلسوف شد
كه داشت كتابي درباره عشق مي نوشت.
يه روز پروانه گفت كه به محبت احتياج دارد،
و فيلسوف يك فصل به كتابش اضافه كرد در باب اقسام محبت.
يك روز ديگر پروانه اشك مي ريخت و
فيلسوف يك فصل جديد نوشت درباره فوائد اشك...
يك روز پروانه لب به سخن گشود و از مرد گله اي كرد
و فيلسوفه بيانيه قرايي در تبرئه خودش به كتاب اضافه كرد...
دست آخر يك روزپروانه دلشكسته شد و رفت
و مرد فصل آخر كتابش را با عنوان بي وفايي پروانه ها نوشت
و هرگز نفهميد كه يك پروانه گاهي بايد كلمات عاشقانه بشنود،
گاهي احتياج دارد به دست هايي كه در سكوت اشكش را پاك كند،
گاهي بايد كمي شكوه كند!
ومرد هرگز نفهميد كه عشق واقعي در قلب پروانه بود
و در اشك هايش و در شكوه هاي كودكانه اش....
پروانه به جاي ديگري سفر كرد و آدم هاي ديگري را عاشق كرد و هيچ كس با خواندن
کتاب مرد عاشق نشد....7
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم...7
وفا يعني صداقت پيشه کردن
چو نيلوفر به باغي ريشه کردن
وفا يعني اميد و زندگاني
پي عشقي صبوري پيشه کردن
وفا يعني به دل بي کينه بودن
درون چشم مستي خانه کردن
وفا يعني گل بي تاب ميخک
درون هر خزاني غنچه کردن
وفا يعني ز کوچ شاپرک ها
چو مجنون بهر ليلي گريه کردن
هر که شد محرم دل در حرم يار بماند
وان که اين کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عيب مکن
شکر ايزد که نه در پرده ی پندار بماند
صوفيان واستدند از گرو می همه رخت
دلق ما بود که در خانه ی خمار بماند
محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد
قصّه ی ماست که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورين ستديم
آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنيديم که در کار بماند
گشت بيمار که چون چشم تو گردد نرگس
شيوه ی تو نشدش حاصل و بيمار بماند
از صدای سخن عشق نديدم خوشتر
يادگاری که در اين گنبد دوّار بماند
داشتم دلقی و صد عيب مرا میپوشيد
خرقه رهن می و مطرب شد و زنّار بماند
بر جمال تو چنان صورت چين حيران شد
که حديثش همه جا در در و ديوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی
شد که بازآيد و جاويد گرفتار بماند...7
با رهاكردن و نه با تملك است كه عشق میورزيم.

زندگی حقيقی در عشق خدا و مهر به موجودات ريشه دارد، برخاك تواضع میرويد
و ميوهاش معرفت الهیست.

شعله عشق هرگز خاموش نمیشود . تمامی ظلمت دنيا هم قادر به خاموش كردن
آن نيستند.

تنها عشق حقيقی عشق الهیاست . انواع ديگر عشق در صورتی مفيدند كه عشق
الهی در قلب حضور داشته باشد.

عشق حتی زمانی كه آسيب ببيند نمیتواند آسيب برساند. عشق صبور، بخشاينده
و وفادار است. عشق اعتماد میكند و میبخشد بیآن كه به فكر گرفتن باشد.

مهمترين وظيفه برای جوينده معنويت، پرورش عشق به خداست. با عشق به
زنجديدگان میتوان به خدا عشق ورزيد.

راه عشق شعله هارا هموار میكنند، راه عشق را فقط كسانی میپيمايند كه شهامت
آن را دارند از ميان شعله ها بگذرند، فقط چنين كسانی به سرور ابدی دست خواهند
يافت.

عشق منجی جهان است. پردهها را كنار بزنيد تا عشق وارد شود، تا اگر تندبادها
خروشند و توفانها شما را در برگيرند در آرامش باشيد.

منتظر نشويد تا ديگران به شما عشق بورزند، بلكه نخست شما بايد به آنها عشق
بورزيد...7
| وجود عشق | |
|
فقط یك چیز وجود عشق را اثبات می كند : عمق ارتباط، سرزندگی و نشاط هر دو طرف ! این میوه ایست كه عشق با آن شناخته می شود « اریك فروم » | |
نادان | |
|
ما نادان هستیم و شاید تا ابد نادان بمانیم . ولی تدریجا چیزهایی میآموزیم که به ما نشان میدهد حقیقتا نادانیم « موریس مترلینگ » | |
عادت | |
|
همیشه بهترین راه رابرای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم « کوئیلو » | |
افكار | |
|
افكارت را از پلیدی ها پاك كن و چنان باش كه هر گاه كسی از تو پرسید در چه فكری هستی ؟ به راحتی و صادقانه برایش بازگو كنی « ماركوس اورلیوس » | |
دوست داشتن | |
|
آدمی هر که را دوست تر دارد بیشتر می آزارد شل سیلور استاین | |
صدای تو | |
|
من گونه ام را به گونه شب نهاده ام | |
شجاعت | |
|
آدم شجاع یکبار می میرد ولی ترسو هزار بار «الین چانک» | |
عادت | |
|
بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می کند و چون خیلی زود عادت می کند خیلی زود هم فراموش می کند که خوشبخت است «آندره مصورا» | |
سلام | |
|
در شگفتم که چرا سلام آغاز کلام است، ولی در نماز پایان کلام. « شریعتی» | |
دلواپس | |
|
وقتی که دیگر دلواپس آن نباشیم که در چشم محبوبمان چگونه دیده می شویم معنایش این است که دیگر عاشق نیستیم « میلان کوندرا » | |
تاریکی | |
|
ستیز من نبرد با تاریکیست ، من برای نبرد با تاریکی شمیر بر تاریکی نمیکشم بلکه چراغی می افروزم «زرتشت» | |
مناجات | |
|
خدایا ...در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی میکشد مرا با نداشتن و ندانستن رویین تن کن ... خدایا مرا همواره آگاه و هوشیار دار تا پیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری ، مثبت یا منفی قضاوت نکنم «دکتر شریعتی»...7 |
عشق از مـن و نگـاه تو تـشـکیـل مـی شـود
گاهـی تـمـام مـن ، به تــو تـبــدیـل می شــود
وقــتـی بــه داسـتــان نـگــاه تـــو مـی رســم
یکــبــاره شـعـــر وارد تـمــثــیـــل مـی شــود
ای عـابــــر بــــزرگ کــه بــا گــامـهـــای تـو
از انـتــظــار پـنــجــــره تـجـلـیــل مــی شـــود
تا کی سکوت و خلـوت این کوچه هـای سرد
بـر چشـم هــای پـنـجـره تـحـمـیــل مـی شــود
آیـا دوبــاره مـثــل هـمــان سـال هـای پــیـش
امسـال هــم بــدون تـــو تحــویـل مـی شــود؟
بی شک شبی به پاس غــزل هـای چــشم تـو
بـازار وزن و قـافـیــه تـعــطــیــل مــی شـــود
آن روز هــفـــت ســیـــن اهــــورایـــی بـهــار
مـوعـود بـا ســلام تــو تکــمــیــل مــی شــود
زفراق چون ننالم من دل شكسته چون ني
كه بسوخت بند بندم ز حرارت جدايي
سر برگ گل ندارم به چه رو روم به گلشن
كه شنيده ام ز گلها همه بوي بي وفايي...7
ما امروز خانه هاي بزرگتر اما خانواده هاي كوچكتر داريم.راحتي بيشتر اما زمان كمترمدارك تحصيلي بالاتر درك عمومي پايين تراگاهي بيشتر اما قدرت تشخيص كمتري داريم.متخصصان بيشتر مشكلات بيشترداروهاي بيشتر سلامتي كمتر.
بدون ملاحظه ايام را مي گذرانيم خيلي كم مي خنديم خيلي تند رانندگي مي كنيم خيلي زود عصباني مي شويم. تا دير وقت بيدار مي مانيم.خيلي خسته از خواب بر مي خيزيم خيلي كم مطالعه مي كنيم.اغلب اوقات تلوزيون نگاه مي كنيم و خيلي به ندرت دعا مي خوانيم.
چندين برابر مايملك داريم اما ارزشهايمان كمتر شده است.خيلي زياد صحبت مي كنيم. به اندازه كافي دوست نمي داريم و خيلي زياد دروغ مي گوييم.
زندگي ساختن را ياد گرفته اييم اما نه زندگي كردن را.تنها به زندگي سالهاي عمر را افزوده ايم و نه زندگي را به سالهاي عمرمان.
ما ساختمانهاي بلندتر داريم اما طبع هاي كوتاه تر.بزرگراهاي پهن تر اما ديدگاه هاي باريكتر.بيشتر خرج مي كنيم كمتر داريم.بيشتر مي خريم اما كمتر لذت مي بريم.
ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان از يكسوي خيابان به انسو برويم.فضاي بيرون را فتح كرده ايم اما نه فضاي درون را.ما اتم را شكافته ايم اما نه تعصب خود را.بيشتر مي نويسيم كمتر ياد مي گيريم بيشتر برنامه مي ريزيم اما كمتر به انجام مي رسانيم.
عجله كردن را اموخته ايم و نه صبر كردن.درامد بالاتر داريم اماصول اخلاقي پايينتر.كامپيوتر هاي بيشتري مي سازيم تا اطالاعات بيشتري نگه داري كنيم تا رونوشتهاي بيشتري توليد كنيم اما ارتباطات كمتري داريم.ما كميت بيشتر و لي كيفيت كمتر داريم.
اكنون زمان غذاهاي اماده اما دير هضم است.مردان بلندقامت شخصيتهاي پست. سودهاي كلان اما روابط سطحي.فرصت بيشتر تفريح كمتر.تنوع غذاي بيشتر تغذيه نا سالم تر.درامد بيشتر طلاق بيشتر.منازل رويايي اما خانواده هاي از هم پاشيده.بدين دليل هست كه پيشنهاد مي كنم شما هيچ چيز را براي موقعيتهاي خاص نگذاريدزيرا هر روز از زندگي يك موقيت خاص است
در جستجوي دانش باشيد بيشتر بخوانيد درايوان بنشينيد و منظره را تحسين كنيد بدون اينكه به نيازهايتان توجه داشته باشيد.
زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد.غذاي مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را كه دوست داريد ببينيد.زندگي فقط حفظ بقائ نيست بلكه زنجيره اي از لحظه هاي لذتبخش است.
عباراتي مانند " يكي ازاين روزها" و"روزي" را از فرهنگ لغات خود خارج كنيد.بياييم برنامه ايي را كه قصد داشتيم"يكي از همين روزها" بنويسيم را همين امروز بنويسيم.بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم كه چقدر انها را دوست داريم.هيچ چيزي را مي تواند به خنده و شادي شما بيفزايد را به تاخير نيندازيد.
هر روز هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نمي دانيد شايد ان ميتواند اخرين لحظه باشد.
اگر شما انقدر گرفتاريد كه وقت نداريد اين پيغام را براي كساني كه دوست داريد بفرستيد و به خودتان مي گوييد "يكي از اين روزها" انرا خواهم فرستاد فكر كنيد. فقط فكر كنيد..."يكي از ان روزها" ممكن است شما نباشيد كه انرا بفزستيد...7
زندگی قشنگترین لحظه برای عاشقاست![]()
زندگی مثل همون شبنم روی برگ گل![]()
گلی که بوی خوشش توی دلای باصفاست...![]()



نادان